21 Aralık 2011 Çarşamba

توالت ذبح اسلامی، توالتی که بوی آن از دور به مشام می رسد

بیایید باهم برای چند لحظه هم که شده این سیاست بی پدرمادر راکنار بگذاریم و به مشکل اصلی و اساسی کشورمان یعنی توالت رفتن به روش ذبح اسلامی و غیر اسلامی بپردازیم.

این یک توالت ذبح اسلامی است. ذبح اسلامی می گوییم زیرا آخوندها همه چیز را در یک چهارچوب حلال، حرام و اسلامی می دانند. از مشخصات این توالت ها آنست که از دور بوی آن پراکنده است و به آسانی می توان آن را پیدا کرد.
همانگونه که می دانیم، توالت ذبح اسلامی بخشی از دین اسلام است، و رعایت نکردن آن موجب معصیت و گناهان کبیره و صغیره می باشد. درمورد روش بهره برداری از آن، امامان، و پیشوایان دین بسیار داد سخن داده اند، و فتواها صادر کرده اند. روش رفتن به توالت، طرز نشستن و دیگر ماجرا، موضوع کتاب ها، و رساله ها شده است. به گفته دیگر، یک مسلمان مؤمن ناگزیر است بند بند آن را اجرا کند.
سالیانی پیش، گویا یکی از هم میهنان ما به نام آقای مهندس شهرستانی دور از آن همه رساله و فتوا درمورد توالت ندانسته و ناآگاهانه در عربستان به ساختن توالت های فرنگی بی بو و بی نام و نشان کوشش نمود. این کار غیر ذبح اسلامی این هم میهن، مورد خشم و نا خوشایندی مقامات سعودی قرار گرفت. او ناچار شد که توالت ها را به همان روش پیشین بازگرداند تا امت مسلمان از بو و صحنه های آن محروم نماند و بتواند از دور بدون آن که از کسی پرسشی شود، به آسانی از بوی سحر آمیزش به نشانی آن پی برد و بروش اسلامی آن آگاهی یابد.
چند روز پیش به خانه دوستی دعوت شدم. زمانی که خواستم دست به آبی برسانم دوست صاحبخانه در حالی که بادی در غبغب خود انداخته بود، مرا به نشانی توالت فرنگی جدیدشان راهنمایی کرد. این توالت درون باریکه ای به درازای ۲ متر و پهنای ۳۰-۴۰ سانتیمر جای گرفته بود. به هیچ روی در آن پهنای اندک جای نشستن و پای برزمین گذاشتن نبود.
سر انجام من به همان توالت ذبح اسلامی پربو، و پر منظر پناه بردم. آن گاه، از دوستم دلیل این ناموزونی و اشتباه کار گذاشتن توالت جستجو شدم. ایشان در حالی که آهی می کشید، گفت ما که از پای درد زیاد رنج می بریم، و نیمه نشستن به روش اسلامی برایمان سخت و دشوار است، به سفارش پزشکمان در این بر آمدیم که از توالت فرنگی بهره بگیریم تا نشستن آسان شود، و از 
بوی معطر آن نیز رهایی یابیم.


در این ویدیو خط تولید بسیجی با ادرار کردن ولی وقیح نشان داده می شود که در حقیقت ایجاد گله ای بسیجی ضد ایران و ضد مردمی، از ابتکارات و کثافت کاری شخص نامبرده است.



ولی در این مورد، والده آقا مصطفی به شدت از کار گذاشتن توالت در درازای محوطه به دلیل آن که رو به قبله جای می گیرد و به الله مدینه جسارت و بی حرمتی می شود، مخالفت کرد. به ناچار این چنین کارگذاشتیم که اکنون بهره گیری از آن از هر توالت ذبح اسلامی دشوارتر است.
از آن چه بگذریم هم میهنان مسلمان دبش و دو آتشه ما، هم چنین علمای اعلام، حجج اسلام، و ملایان هیکل گنده مانند آیت الله مصباح یزدی و عسگر اولادی که شکم بی هنر پیچ پیچ آنان هرگز سیر آوری ندارد و پیوسته در حال نوشخوار کردن می باشند، قضای توالت ذبح اسلامی را با سلام و صلوات و خواندن اوراد و ادعیه هایی به طور تمام و کمال به جای می آورند و برای آن که آن همه نوشخوار شده ها از مرغ و کباب وسوپ و سالاد از تونل مستراح خود به توالت ذبح اسلامی تحویل دهند و از شر یبوست رهایی یابند، دم به دم از خواندن دعا و فرستادن صلوات فارغ نمی مانند و الحق که وظیفه عبادی سیاسی خود را به خوبی در هر قضای حاجت به پایان می رسانند.
از این که بگذریم، شمار اندکی از آخوندهای عظیم الجثه شکمباره، و هم چنین ولی وقیح و رئیس جمهور بر گزیده ایشان و فرزند گردن کلفتشان ملا مجتبی، به قضای حاجت به روش اسلامی که ذکر شد چندان اعتقاد و ایمانی ندارند و به این که در کدام راستا نشسته، وایساده، و یا خوابیده توالت بفرمایند، ابایی ندارند و ککشان هم نمی گزد.
چنان که حضرت ولی وقیح امام چهاردهم هر وقت و هر کجا که صلاح بدانند امت کذب الله را با اتوبوس های پر از ساندنیست خورها،  طواف داده شده به دور مرقد امام زائل را در نقطه ای گرد می آورند و از چپ و راست، بالا و پایین به سر و صورت و هیکل آنان می شاشند و ترسی از شاشیدن ایستاده یا نشسته خود و در راستای کعبه بودن و توهین به الله مدینه کردن نیز ندارند. آقای احمدی نژاد رییس جمهور  نیز در این شاشیدن به هیکل امت کذب الله دست کمی از سرور و ارباب عمامه دار خود ندارند.
این هم یک توالت به اصطلاح مدرن اسلامی است. از بهداشتی بودن، دور و کنار توالت و کاشی کاری آنست. ولی در حقیقت از بوی کثافت و گیر بهداشتی آن چیزی کم نشده. تنها یک آفتابه به بهداشت آن افزوده شده که این روش اسلامی بسیار غیر بهداشتی است.
آقای ولی وقیح هر آن گاه که قافیه را تنگ می بینند یک مجلس روضه خوانی ترتیب داده، ایستاده، نشسته، و خوابیده، به هیکل  نزدیک به ۷۰ میلیون ملت خس و خاشاک ادرار  می کنند.
البته بوی تعفن و انزجار آور این شاشیدن ها آن چنان تند و ناراحت کننده است که ملت خس و خاشاک تصمیم گرفته تا از هم اکنون شاش و ادرار خود را در مثانه ذخیره و جمع آوری کند تا یک روز، در آینده ای نه چندان دور، یک جا بر روی ولی وقیح یعنی علی بابا و چهل دزدان گرداگرد او، پیاده کند و آنان را در این سیلاب گندیده غرق نماید. به امید آن روز و انجام تصمیم باشکوه ملت خس و خاشاک.
در پایان به ولی وقیح پیشنهاد می شود اکنون همه چیز کشورمان از جمله توالت ها اسلامی شده، دستور فرمایید تا با تغییر جهت هواپیما، توالت ها نیز سیار باشند و طوری بچرخند که در جهت مکه قرار نگیرند زیرا ممکن است بوی آن ها به خانه کعبه صدمه بزند. و گرنه سلطان عربستان ناچار است همه روزه خانه کعبه را باعطر و ادکلن خوش بو کند.
برای ایرانیان مسلمان دبش که همه چیز اسلام از جمله رساله آخوندها را دربست قبول دارند، باید گفت که توالت کشورهای غربی به ویژه آمریکا، به مراتب بهداشتی تر و بهتر از اطاق نشیمن بیشتر آخوندهای ایرانی است که بوی گند به ویژه عرق بدن در همه جا پراکنده است. اگر باور ندارید، امتحان کنید.

11 Aralık 2011 Pazar

کوک کن ساعت خویش

كوك كن ساعتِ خویش !



اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر



دیر خوابیده و برخواسـتنـش دشـوار است

...

كوك كن ساعتِ خویش !



كه مـؤذّن، شبِ پیـش



دسته گل داده به آب



و در آغوش سحر رفته به خواب



كوك كن ساعتِ خویش !



شاطری نیست در این شهرِ بزرگ



كه سحر برخیزد



شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین



دیر برمی خیزند



كوك كن ساعتِ خویش !



كه سحرگاه كسی



بقچه در زیر بغل،



راهیِ حمّامی نیست



كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی



كوك كن ساعتِ خویش !



رفتگر مُرده و این كوچه دگر



خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است



كوك كن ساعتِ خویش !



ماكیان ها همه مستِ خوابند



شهر هم . . .



خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند



كوك كن ساعتِ خویش !



كه در این شهر، دگر مستی نیست



كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد



از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی



كوك كن ساعتِ خویش !



اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر



و در این شهر سحرخیزی نیست



و سـحر نـزدیک است

27 Ağustos 2011 Cumartesi

ملا و گربه

زن ملا مشغول پر کندن چند مرغ بود. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد. زن فریاد زد: ملا، گربه مرغ را برد.
ملا از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: قرآن را بیاور!
...گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد.
گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند: تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی؟
گربه گفت: مگر نشنیدید گفت قرآن را بیاور؟
گربه ها گفتند قرآن کتاب آسمانی آنهاست به ما گربه ها چه ربطی دارد؟
گربه گفت اشتباه شما همین جاست ملا می خواست آیه ای پیدا کند و بگوید از این به بعد گوشت گربه حلال است و نسل مان را از روی زمین بردارد !!!

20 Ağustos 2011 Cumartesi

عجب صبری خدا دارد...

خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدم ها چه شـادي ها خورد بر هم چه بازی ها شـود رسـوا یکی خندد ز آبادی، یکی گرید ز بربادی ...
یکی از جان کند شـادی، یکی از دل کند غوغا چه کاذب ها شـود صادق، چه صادق ها شـود کاذب چه عابد ها شـود فاسـق، چه فاسـق ها شـود عابد چه زشـتی ها شـود رنگین چه تلخی ها شـود شیرین چه بالا ها رود پائین، چه سـفلی ها شـود علیا عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد و گرنه بر زمین افتد ز جـيب محتسـب مینا

زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......
                                       دکتر علی شریعتی

7 Ağustos 2011 Pazar

اعتماد شکسته

هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست!
مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است

سفرۀ خالی

یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت اقا سفره خالی می خرید...؟
 
Copyright © 2010 امان الله کاظمی. All rights reserved.